تبليغاتX
::.. جامعه + شناس ..::
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386
شهر در گذر زمان...

تعطیلات نورزوی موقعیت مناسبی بود برای اینکه شهر را خوب ببینیم.جدا از آنکه چند روز اول خیابان ها خیلی هم خلوت نبود اما باز می شد جزئیات نبود تمدن شهری رو مشاهده کرد.به نظر من شهری زندگی کردن و مدنیت تعلق خاطر می آورد.یعنی همه ی ما با وجود آنکه بیشترین و جدی ترین نقد های خود را به شهر وارد می کنیم٬ اما در عین حال نمی توانیم خارج از آن به زندگی خود ادامه دهیم.طبیعت و زندگی در روستا (البته روستاها ی بکر که عناصر شهری شدن در آن ها هنوز وارد نشده است)در برشی از زمان و برای رفع خستگی ها و تنش های روزمره ی زندگی شهری٬ لازم و لذت بخش است اما نه برای همیشه!

                  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط هاله میرمیری در 2:42 AM | | لینک ثابت
پنجشنبه دوم فروردین 1386
روز از نو روزی از نو....

بعد از یک ماه سکوت٬انهم از سر ندانم کاری ها چه باید گفت جز سلام و پس از آن تبریک به مناسبت فرارسیدن سال نویی که همه ی ما آمدنش را به دیگری تبریک گفتیم بی آنکه حسش کنیم.همه در کارت های تبریکمان عزیزی را مورد خطاب قرار داده و نوشتیم فرارسیدن نوروز باستانی را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گوییم به امید آنکه سال جدید سالی پر برکت توام با شادی و سلامتی برایتان باشد.لابد آخرش هم با هزار سلام صلوات گفته ایم ان شاء الله.

                                      

خوب.باشد اگر خدا بخواهد همه کار می کنیم اما اگر خودمان نخواهیم چه؟! چه باید کرد با مردمی که همه کارشان٬همه ی امیدشان منوط به یک نیروی ماوراءی است در حالیکه خود برای برکت وشادکامی و سلامتی تلاشی نمی کنند؟

باور کنید که بعد از یک ماه نیامدم سیاهه بگویم.من فقط جامعه نگاری می کنم.می بینم عید شده است٬همه چیز به سوی تازگی می رود٬اما ما همچنان اندر خم یک کوچه مانده ایم.نمی دانیم برکتمان از کار زیاد است نه نشستن و چه کنم چه کنم مان.نمی دانیم شادکامی ما منوط به داشتن برنامه و هدف در زندگی است نه مصرف بیهوده و بی سر انجامی.سلامتی در راستای عقلانیت و به کار گیری نیروی خطیر تفکر و قرار گرفتن در رفاه و آرامش است که به وقوع می پیوندد.همه ی اینها را همه ی ما می دانیم.با این وجود سالیانی بس طولانی است که در راه به وقوع پیوستن امکانات نذر می دهیم٬دعا می کنیم و از همه مهمتر آرزو می کنیم و وجود این امکانات را موهبت می دانیم و منتظر هستیم یک منجی بیاید و تمام آنها را به حقیقت تبدیل نماید.چه کودکان ساده لوحی هستیم ما!

بگذریم گفتم سال که نو شود حرف نویی خواهم زد.بسیاری از دوستان آمدند و گفتند حرف تازه بزن.نشد!گفتم از آیین کهن نوروزی بگویم از میر نوروز و خانه تکانی و سیزده بدر و سبزه کاشتن...دیدم در ریشه اش چیزی به نام نشاط است که امروز وجود ندارد یا اگر هست به ظاهر است.به میدان تجریش به درون توده ها رفتم٬از آنها عکس گرفتم ٬شوق و نشاط شان را در هنگامی که سیب را از قرار کیلویی ۴۰۰۰ تومان می خریدند خوب نگاه کردم٬ از سبزه و سنبل وپنج سین دیگر نیز تصویر برداشتم تا شاید موضوعی ذهنم را به خود وادارد....نشد که نشد.در نتیجه صبر کردم و در انتظارش نشستم.سال یک هزار سیسصد و هشتاد وشش آمد.عبارت تکراری نمی گویم: امید است سال جدید سال تلاش برای رسیدن٬سال بی دردسر و کم تنش و توام با حرکت باشد...اگر ما بخواهیم!!!
نوشته شده توسط هاله میرمیری در 10:21 PM | | لینک ثابت