پوپك عزيز سلام:
اين نامه را در سي و چهار ساعت پس از رفتنت مي نويسم. تا قبل از آن كه چيزي بنويسم، سرم پر از نطقهاي رنگ وارنگ بود كه دوست داشتم بشنوي.
نمي دانم كجا رفتهاي، همانطور نميدانم از كجا آمده بودي. يا الآن كجا هستي. شايد آخرين لحظات خوشبختي ات را و يا بر عكس بدبختيات را روي خاك سرد زمين ميگذراني.
و آن گاه... آه. در آن زير كه سر است و تاريك. پيكر بيجانات را ميگذارند.
پوپك؟! تفاوت تن بيجان با تن باجان چيست؟ به راستي چه مرزي ميان زنده بودن و نبودن وجود دارد؟ كدام يك را ترجيح ميدادي؟ امروز به هر چه نگاه ميكردم به اين ميانديشدم كه تو از دسترسي به آن محرومي. آب سرد مينوشيدم به يادت ميافتادم راه ميرفتم، ميخواندم ، مينوشتم و هر كاري كه ميكردم.
پوپك ... ! پوپك عزيز. در زير آب روان خانهمان اشك ميريختم و آن به خاطر عجين شدن جز با كل بود. منقلب شدم. فكر آن كه من اين بالا خودم را ميشويم و تو را فردا آن جا! ميشويند سخت آشفتهام ساخت.
پوپك، چه كاريست كه دوست داري انجامش دهي؟ دوست داري ساكن زمين بماني و ريا و تزوير و سرقت و بهتان و نيرنگ ببيني؟ هان ... آرام... آرام باش. صدايت را نميشنوم. بيا يك ليوان آب بخور... هان . آرام باش. ببين همه كار ميتواني انجام دهي. هنوز هم دير نشده. همين امروز و فرداست كه مجموعه كارهايت بيرون ميآيد و نقل و نبات هر محفل، دنياي شيرين دريا مي شود. انديشههايت ويژهنامه ميشود و دستنوشتههاي اجتماعيات كتاب. همه سياه ميپوشند بر شناسنامهات مهر سياه ابطال ميخورد و گذرنامهات براي سفر مهيا ميشود. تنها كاري كه تو انجام ميدهي، نفس نكشيدن است كه بدبختانه ما از آن محروميم!
پوپك كجايي؟ ميدانستي پس از آمدن به بيمارستان و اشك ريختن در بالاي سرت، تصميم داشتيم هنگامهي بهنوديات از سرزمين احتمالي آن جهان بپرسم... شايد از سفر معنوي ات فيلم ميساختند. اما چه كنم كه رفتن را انتخاب كردي.
پوپك آن زير ميخواهي جواب چه چيزي را بدهي؟ ميخواهي بگوي خدايت كه بود و پيامبرانت و كتابت؟ در جواب به آنان نميگويي چرا آمبولانس كشور صنعتي ات ۶ ساعت دير آمد و تو در كنار جاده در حالت اغما و شناور در خون ماسيده بودي؟ نميپرسي چرا كسي جواب تسبيحهاي پاك مادرت و الله الله گفتنهايش را نداد؟ از حضور خودت در سن ۳۴ سالگي زير تودهاي هوموس نميپرسي؟ چرا پوپك؟ اين حق ماست. حق ماست كه تمام اينها را جويا شويم. بپرس. و به من هم بگو. باور كن كه ميشود و ميتوانيم . "ميشود، ميتوانيم" پوپك. به ياد كه داري "ميشود ... ميتوانيم".
