جمعه ایی که از پیش رویمان گذشت به اولین میزگرد تخصصی کتاب پنجم اختصاص داشت.جلسه ایی که در آن افرادی چون یار علی پور مقدم٬کاوه میر عباسی٬ محسن فرجی٬پاکسیما مجوزی٬ کامران محمدی و برخی دیگر از دوستان نویسنده(البته از نوع نویسندگان دهه ی ۷۵-۸۵ ) حضور داشتند.بحث بر سرآن بود که چرا نویسندگان نسل پنجم رمان نمی نویسند؟!اینکه چند ساعت به بحث در این باره که کدام نویسندگان را در این برهه ی زمانی جای دهند گذشت بماند. اما آخر سر نتیجه ایی چنین حاصل شد که رمان ایرانی٬ چه کمی چه کیفی٬ به نسبت مجموعه داستان نرخ رشد کمتری داشته است.
میر عباسی دلیل این مسئله را در ندانستن تکنیک های خاص روایت٬ویژگی های ساختاری رمان٬ کنش درونی اجزای رمان و .... دانست.او معتقد بود که هر حرفی شیوه ی بیان دارد.رمان هم نیاز به روایت٬ کشمکش شخصیتها٬ نظم و پیچیدگی دارد.اینها از سوی نویسندگان نسل جدید لحاظ نمی شود.اما پور مقدم مطلب دیگری برای عرضه داشت. به عقیده ی او که می گوید مخاطب سنار نمی ارزد و تنها همان قدر ارزش دارد که کتابی را می خرد٬ جریان تاریخی رمان مانند شریان های خشک شده در حال اغما و مرگ است.او معتقد است که رمان در تمام دنیا تمام دنیا به سمت ایجاز گویی می رود.
در این میان نویسندگان نسل پنجم هم پاسخ هایی داشتند.پاکسیما مجوزی که گویی ساعتها درصدد بیان جمله ایی بوده٬ نفسی بیرون می راند و می گوید:« داستان کوتاه بستری است که امکان خطا و اشتباه را برای نویسندگان فراهم می کند.شاید نویسندگان نسل پنجم هنوز نیازی به نوشتن رمان را حس نکرده اند.نمی توان خرده ایی بر آنها گرفت.»...راست می گوید مجوزی.چه کسی می داند بر سر عالم اذهان نویسندگان چه موانعی وجود دارد؟ندانستن تکنیک و بی عالمی نسبت به کشمکش های شخصیت های داستان و یا به سر آمدن روزگار ادبیات ۱۰۰۰۰ جلدی یک طرف٬ آنچه باید به عنوان یک پژوهشگر بدان پرداخت در طرف دیگر داستان است.حقیقت آن است که نویسنده به عنوان یک کنشگر جامعه با اطراف ارتباط داردو همه چیز را می بیند٬می شنود و حس می کند.نوشتن فکر راحت می خواهد.توقع بالا از خود می خواهد.باید نیازی بیش از خوردن بشقابی برنج و یاتکه ایی نان داشت.باید به اطراف فکر کرد.دید٬شنید و حس کرد.شاید نویسندگان این دهه بیش از آنکه به فکر رخوت وضعیت ادبیات و بالاخص رمان باشند٬ به فکر سیر کردن شکم خود و خانواده شان هستند.فرهنگ در این مرز و بوم قربانی نان است.باید نان خورد تا نوشت.نان! غم نان باید بگذارد.... وگرنه اگر بگذارند نویسندگان می نویسند حتی اگر ادبیات و رمان دنیا در قطار ایجاز به سوی مرگ بتازد
